عبد المحمد آيتى

111

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

التاجو را به جرم آن‌كه به پيشنهاد نوكر خود گوش نداده و مردم شيراز را قتل‌عام ننموده هفده چوب بزد . پس فرمان داد تا ده هزار سپاهى به شيراز آيند و در آن سرزمين همان كشش عام كنند كه در عصر چنگيز خان در بلاد ماوراء النهر كردند . در اين هنگام خبر رسيد كه سيد اشرف الدين بقتل رسيده و مردم شيراز بىتقصير بوده‌اند . بدين واسطه خداوند آن بلاد را از مردم شيراز دفع كرد . در اوايل سال 665 شادى بيتكچى و دمر جهت گرفتن خراج به شيراز آمدند . اما چون حاكم مستقلى نبود اوضاع مختل مىشد تا در سال 667 به حكم اباقا خان ، انكيانو به حكومت فارس منصوب شد . انكيانو تركى مهيب و زيرك بود . به اندك زمان از اوضاع مملكت آگاه شد . خود حكام اطراف را از روى بصيرت معين نمود و به قدر رتبت هر كسى از شحنه و كارگزاران و دبيران را خلعت مىداد و معتقد بود كه اگر حكام و عمال را از حيث معيشت مرفّه نسازند درخور اعتماد نباشند و چون عاملى به جائى مىفرستاد از او حجّت مىگرفت كه طريق عدل و انصاف نگاه دارد و اگر از آنچه شرط كرده بودند تخطّى مىكرد او را سخت مواخذت مىنمود يا بقتل مىآورد . بدين سبب اموال فراوان بدست آورد و مملكت را آبادان و امن ساخت . انكيانو در مسائل غامض و دقيق چون وحدت واجب الوجود و صدق بعثت رسل و علوم برهانى با علما و ائمه و مشايخ بحث مىكرد و اگر از كسى جوابى نامعقول مىشنيد به خطابهاى سخت مخاطبش مىساخت . حكايت كنند كه روزى در خدمت شيخ الشيوخ المحققين كهف الواصلين نجيب الملة و الدين على بن بزغش رحمة اللّه عليه بود او را از انسان و رتبهء او سؤال كرد شيخ جوابى وافى و مستدل بيان فرمود ولى هنوز [ 194 ] سخن به پايان نياورده بود كه انكيانو برخاست و از مجلس خارج شد . سپس كس فرستاد معذرت خواست بدين مضمون كه برخاستن از مجلس طريق ادب نبود اما اگر به سخن شيخ تا پايان گوش فرا مىدادم از دين آباء و اجداد تبّرى مىجستم . انكيانو ، كلجه را بازداشت كرد . غلامان اتابك ابش و ياران كلجه اجتماع كردند و با لشكرى خانهء او ، در محاصره گرفتند . انكيانو فرمان داد تا سر كلجه از بدن جدا كردند و از بام قصر به زير افكندند و اين عمل موجب آن شد كه آن لشكر پراكنده شود . اتابك ابش او را بازخواست كرد . او حكم ايلخان را كه امر به قتل كلجه كرده بود نشان داد و فتنه خوابيد . تنى چند از اكابر دولت بگريختند و نزد ايلخان رفتند و اظهار